آخر شاهنامه هیچوقت خوش نیست

خرید بک لینک
پهلوانی بود در شهری دور/ پهلوانی بود قوی اما رنجور

پهلوان روزها به کار بود و شبها در نور/ پهلوان را عزلتی بود در هور

پهلوان را عشقی بود در دور/ دخترک، گلی بود مغرور

شهر را حاکمی بود پر زور / شهریان را پهلوانی بود پرشور

حاکم شهر، حکم راند بر زور/ شهریان گرد امدند بر مرد

پهلوان را علمی بر دوش / شهریان را امیدی بود در روی

شبی بود تاریک و هوا بود نمور/ پهلوان تنها بود در گود

پهلوان را فکری بود در سر/ دژخیم را دشنه ای بود در دست

پهلوان بود و دشنه در سینه / گود پر بود از خون

شهر را هوایی بود بی روح / دخترک را یاری بود در بر

نيستان ...

ما را در سایت نيستان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 14:38

صفحه بندی